
(گاهى)رهزن دين و دلى گشته نگاهى گاهىدام راهى شده گيسوى سياهى گاهىاى بسا مردم هشيار كه با ديدهی بازذقنى ديده و افتاده به چاهى گاهىمرغ دل صيد ره خال و خطت گشته از آنكه شدش دانه و دام سر راهى گاهىترک چشمت صفى آرَسته ز مژگان و دهدحكم تسخير دلم را به سپاهى گاهىمىكشم كوه غمت را به كمر گرچه شدمبى تحمّل ز فشار پر كاهى گاهىخوش بوَد گر دل سنگ تو برآيد سر مِهركز دل سنگ سيه ، رُسته گياهى گاهىتو ثوابى كن و مَنعم مكن از بوسه كه منعاصىام گردم اگر گِرد گناهى گاهىتو كه همواره موفق به نشاطى، چه شودپرسشى گر كنى از...
ادامه مطلب
(کلیدِ ادعا)بسکه امروزه گرانی گشته استزندگانی؛ زندهمانی گشته استکشور ما منبع ِ نفت و طلاستالبته سودش به جیب اغنیاستشیخی آمد با کلید ادعا...تا گشاید قفل مشکلهای مامشکلی آسان نشد با آن کلیدبلکه مشکل...
ادامه مطلب