
(کتاب عمر) من از خزان به بهار، از عطش به آب رسیدممن از سیاه ترین شب ، به آفتاب رسیدم من از خمار رهیدم، هم از فریب گذشتمکه از سراب به دریایی از شراب رسیدم به جانب تو زدم نَقبی از درون سیاهیبه جلوهٔ تو به خوشید بی نقاب رسیدم اگر نشیب ، رها کردم و فراز ...
ادامه مطلب
(نهال عاطفه)بهار آمده برخیز و دل، بهاری کنز مردمان ستمدیده غمگساری کناگرچه نخل وفا در خزان نشسته ولینهال عاطفه بنشان و آبیاری کنعبوس و غمزده چون جغدِ شوم، خیره مشوغریو هلهله بر شاخ، چون قناری کنجهان ...
ادامه مطلب