
(لاف هنر)زاهد و سبحهی صد دانه و ذکر سحریمن و پیمودن پیمانه و دیوانهگریچون همه وضع جهان گذران در گذر استمگذر از عالم شیدایی و شوریدهسریتا کی از شعبدهی دور فلک خواهد بودبادهی عیش به جام من و کام دگریتا شدم بی خبر از خویش ، خبرها دارمبیخبر شو که خبرهاست درین بیخبریتا شدم بیاثر ، از ناله ، اثرها دیدمبی اثر شو که اثرهاست درین بی اثریتا زدم لاف هنر خواجه به هیچم نخریدبیهنر شو که هنرهاست درین بیهنریسرو آزاد شد آن دم که ثمر هیچ ندادبی ثمر شو که ثمرهاست درین بیثمریتا سر خود نسپردیم به خاک در دوستخاطر آسو...
ادامه مطلب