
(جشمهی تجلی)آیینه میشویم که دیدارمان کننداز جلوهی مکاشفه سرشارمان کنندای کاش اگر به بهت تماشا نمیرسیممهمان ته پیالهی دیدارمان کننددر انتظار دیدن خورشید ماندهایمتا کی به دام جذبه گرفتارمان کننداز چشمهی تجلّی این جلوه زارهایک جرعه کاش سهم شب تارمان کننددر جاری زلال تر از زمزم پگاهای کاش مثل زمزمه، تکرارمان کنندپیداست از پریدن پلک ستاره هاهنگامِ آن رسیده که بیدارمان کنندای کاش در ادامهی این راه ناگزیردر انتخاب واقعه ، ناچارمان کنندباید عبور کرد از این سنگلاخ هاتا در مسیر حادثه هموارمان کنندروزی که ...
ادامه مطلب
(السّلام علیكِ یا فاطمةالزهراء)(گل یاس)که دیده؟ سنگ به آیینه، بیبهانه زدنشرار ، بر در و دیوار آشیانه زدن ؟کمان جور کشیدن به پنجهی بیدادبه قصد غصب فدک، تیر بر نشانه زدنبهسان باد خزان ، در اوان فصل بهاربهشاخ و برگِ "گل یاس" تازیانه زدنز بغض و کینه و نفرت ز شاخه گلچیدن ـبهداس ظلم ـ بههنگامهی جوانه زدنبه زهر حَنظل نارس ز جهل و بیخردیو حِقد و بخل ، به بنیان رازیانه زدنبهشوق جاه و مقامی ز خوی اهرمنیشرر ، به سینهی غمدیدهی زمانه زدندر اوج خواری و زاری و از قَساوت قلبشبانه شعلهی حرمان به قلب خانه زدنچراغ...
ادامه مطلب